#طنین_پارت_408
زنگ در خانه به صدا در می آید. از اتاقم بیرون می روم. جاوید به آیفون جواب می دهد و بعد برای استقبال بیرون می رود. مامان برای چکاپ پزشکی از خانه بیرون رفته و فقط من و جاوید در خانه هستیم. دلهره و هیجان هر دو در جانم افتاده ولی لبخند از لبم دور نمی شود. در که باز می شود نفس در سینه ام حبس می شود. ایمان و جاوید با هم وارد می شوند. انتظار داشتم با دست خالی به خانه ما نیاید اما در دستش هیچ چیزی نیست. با دیدن من لبخند گرمی زند.
-سلام خانوم مهندس! حالتون خوبه؟
-سلام ممنونم. شما خوبید؟
جاوید با دست به طرف مبل اشاره می کند. هر سه به طرف مبل می رویم و می نشینیم. احوال پرسی معمولی که تمام می شود بلند می شوم که چای بریزم. دلم از دیدنش شاد است و همه دلهره های امروز کمرنگ شده. به چای ریختن روز خواستگاری ام فکر می کنم. با سینی چای که به سالن بر می گردم جاوید و شایسته حرف هایشان را شروع کرده اند. حالا دیگر او تبدیل شده به همان شایسته اداره. همان قدر جدی! به من نگاه می کند.
-خانوم مهندس! بفرمایید بشینید. من برای پذیرایی نیومدم. میشه حرف هایی که تو حراست بهتون گفتن رو بگید؟
سینی را بدون تعارف کردن روی میز می گذارم و روی مبل رو به رویش می نشینم. تمام ماجرا را شرح می دهم. همه حرف هایی که شنیدم را برایش توضیح می دهم. به قسمت عکس ها که می رسم به وضوح قرمز شدن صورت او و جاوید را می بینم. حرفم که تمام می شود به او نگاه می کنم. نگاهش را به فرش دوخته. بعد از سکوت چند ثانیه ای سرش را بلند می کند و به جاوید نگاه می کند.
-من از قبل تا حدی از شیطنت ها خبر داشتم و راجع بهشون می شنیدم و سعی می کردم خنثی کنم. امروز هم دیر فهمیدم که ایشون رو احضار کردم. نمی دونستم ایشون رفتن حراست. باهاشون تماس گرفته بودم که بگم نَرَن حراست ولی خب متأسفانه ایشون رفته بودن. اتهاماتشون هم البته خیلی بد بود و کاملاً بدون دلیل. من چون قبلاً مورد این جوری زیاد دیده بودم و پیش بینی کرده بودم سعی کرده بودم پیشنهاد اقلام رو منوط کنم به نظر کمیته و اصلاً هم خود خانوم مهندس تو کمیته نباشه که بعدها همین حرف ها ازش در بیاد. این مورد به راحتی با ارائه مستنداتی که می دونم ایشون دارن قابل حله ولی مورد دوم که مورد عکس هاست این که یه سری عکس تو وضعیت کاملاً عادی از آدم گرفته بشه و بعد این موقعیت های عادی کنار هم قرار داده بشه برای خراب کردن یه آدم، خیلی ناجوانمردانه است. به نظرم بحث یه کینه ی شخصیه.
نگاهش را غمگین به صورت من می دوزد.
-به نظرم این کار یک نفر نیست. قسمت اول به نظر خصومت کاری میاد که خب تو خیلی جاها وجود داره چون همه این تصور رو دارن که شما به راحتی می تونید به عنوان گزینه ریاست اداره مطرح بشید، ولی معمولاً این خصومت اون قدر عمیق نیست که طرف راه بیفته دنبال شما و ازتون عکس بگیره.
جاوید حرفش را قطع می کند.
romangram.com | @romangram_com