#طنین_پارت_384
-نیکو من منظ ...
حرفش را قطع می کنم.
-نوید میشه مثلِ یه مردِ بالغِ سی ساله حرف بزنی نه مثل یه پسر ده ساله؟ میشه این اداها رو بذاری کنار؟ میشه مثل پسر بچه های لوس و ننر رفتار نکنی؟
نوید شوک زده نگاهم می کند. او هم عصبانی می شود.
-من مثل پسر بچه های لوس و ننر رفتار می کنم؟
-آره تو. با این حرف زدنت. اون زن که از وقتی فهمیده می خوای بری نگران ناهار و شامته خیلی وقته یادش رفته تو فقط بچه برادر شوهرشی. تو براش مثل بچه خودش بودی، نبودی؟ تا حالا برات کم گذاشته؟ چرا می خوای به بهای لوس کردن خودت یه زن رو از مادری به یه فامیل دور برسونی؟ تو این جا کِی غریبه بودی؟ کی برای جاوید پسر عمو بودی؟ آدم به پسر عموش این همه نزدیکه؟ اون زن که اون بیرونه فقط به بچه هاش اعتماد داره. نمی بینی همه حساب کتاب هاش، مریضی ها و مشکلاتش رو بیشتر از من و جاوید با تو در میون میذاره؟ اگه تصمیم گرفتی بری باید دلیل واقعی اش رو بگی یا اصلاً دلیل هم نیاری بگی به هیچ کس ربطی نداره ولی حق نداری دل اون زنی رو که به پسر بودن تو خوش شده بشکونی.
ساکت می شوم. نمی دانم چه شد این طور عصبانی با نوید حرف زدم. نفسش را کلافه بیرون می دهد و نگاهش را به پایین می دوزد. کمی مکث می کند و بعد آرام لب باز می کند.
-راست میگی اون زن همیشه برام مادر بوده. حداقل از وقتی من اومدم این جا هیچ چیزی از مادری برام کم نذاشته. من منظوری نداشتم. این جا هیچ وقت حس یه مزاحم رو نداشتم ولی راستش ... راستش باید زودتر از اینا می رفتم. تو راست میگی. اون زن برام مادری کرده. من به اون میگم مامان ولی من الان سی سالمه. می خوام مستقل باشم. شاید وقتی برم پنج روز از هفت روزِ هفته رو این جا باشم ولی به اون استقلال نیاز دارم. بعد هم واقعاً فاصله محل کارم به این جا زیاده.
-نوید! من می دونم دلیلت این چیزی نیست که الان گفتی فقط یه سوال دارم. دلیل رفتنت به من ربط داره؟
به سمت پنجره اتاقش می رود. پرده اتاقش را کناری می زند و به حیاط نگاه می کند. کنارش می روم و این بار از زاویه دید اتاق او به حیاط و تخت گوشه آن نگاه می کنم. لبه ی تختش می نشیند.
romangram.com | @romangram_com