#طنین_پارت_373


جاوید کمی مکث کرد. ملتمسانه به جاوید نگاه می کنم تا قبول کند. جاوید بعد از چند دقیقه مکث به رها نگاه می کند.

-بگو بیاد این جا خودم باهاش حرف بزنم. این جوری نمی شه که هر وقت بخواد بیاد. من روی حساب همکاریش قرارداد می بندم. آبرو و سرمایه گرو می ذارم.

از حس ریاستی که جاوید گرفته کلافه می شوم. هر چند شاید به عنوان رییس شرکت حق داشته باشد. انتظار دارم رها از اعتبار پسر عمویش دفاع کند. حسین حرف جاوید را قطع می کند.

-ما برای تصمیم گیری خیلی وقت نداریم. امروز پنج شنبه ست. اگه بتونه امروز بیاد تا با هم حرف بزنیم خیلی خوبه.

رها به جاوید نگاه می کند. جاوید هم با سر نظر حسین را تأیید می کند.

-خب پس من میرم بیرون بهش زنگ بزنم.

از جا بلند می شود و از در بیرون می رود. چند دقیقه می گذرد و رها وارد می شود. به جمع نگاه می کند.

-همین اطراف بود. گفت تا نیم ساعت دیگه خودش رو می رسونه.

لبخند روی لبم می نشیند. بالاخره بعد از چند روز می توانم ببینمش. جاوید جلسه را شروع می کند و من مدام به ساعت روی دیوار نگاه می کنم. حسین به من نگاه می کند.

-نیکو نظر تو چیه؟

romangram.com | @romangram_com