#طنین_پارت_372


-نیکو هم باهاش کار کرده.

به جاوید نگاه می کنم.

-منظورت مهندس شایسته است جاوید؟

-آره همون. به رها گفتم باهاش حرف بزنه. هنوز نیومده ببینم چی کار کرد.

چند تقه به در می خورد و بعد رها و بعد از او مانی وارد می شوند. به رها نگاه می کنم و دلم می خواهد قبل از هرچیزی از او بپرسم ایمان چه جوابی داد. سلام و احوالپرسی با رها و مانی به نظرم بیش از اندازه همیشه طول می کشد. دلم نمی خواهد کسی شک کند که جواب ایمان چقدر برایم مهم است. نمی دانم چرا جاوید از رها نمی پرسد که نتیجه چه شد. به جاوید نگاه می کنم. جاوید نگاهی به همه می کند.

-خب پس بریم اتاق جلسه. بقیه هم میان.

بلند می شویم و به اتاق جلسه می رویم. دلهره دارم. جاوید به رها نگاه می کند.

-خب رها! با مهندس شایسته حرف زدی؟

نفسم در سینه حبس می شود. رها هم به جاوید نگاه می کند.

-آره حرف زدم. مثل این که سرش خیلی شلوغه. گفت شاید نتونه تو همه جلسات هفتگی بیاد. گفت اگه با تأخیرهاش مشکلی ندارین اونم حرفی نداره.

romangram.com | @romangram_com