#طنین_پارت_364
-چه خبر نیکو؟ اوضاع خوبه؟
با خودم فکر می کنم از کدام خبر برایش بگویم؟ مگر ذهن من هیچ چیزی جز یاد و نام فردی مشخص را پردازش می کند؟ با یادآوری دوباره ی او لبخند روی لبم می نشیند. به رها نگاه می کنم.
-تو می دونستی پسرعموت رییس ما بود؟
جاوید و نوید با تعجب به من نگاه می کنند. رها چشمش را تنگ می کند؟
-پسر عمویِ من؟ کدوم پسرعمو؟
واقعاً چیزی نمی داند یا نمی خواهد چیزی بروز دهد؟
-من اصلاً یادم نبود فامیلیِ تو هم شایسته است و ممکنه با مهندس شایسته ی اداره نسبتی داشته باشی تا این که شب نامزدیتون دیدمش.
رها همچنان متعجب به من نگاه می کند.
-من چند تا پسرعمو دارم. منظورت کدومشونه؟
-ایمانِ شایسته!
romangram.com | @romangram_com