#طنین_پارت_357


-شایسته یه چیزی گفت شما که باید سلسله مراتب اداری رو بلد باشید. من مسئول شما هستم و شما هر کاری که می خواید انجام بدید باید با هماهنگی من باشه.

-خب وقتی خودتون صورتجلسه رو امضا کردید یعنی با هماهنگی شماست دیگه.

به سختی سعی کرده بودم همه آثار عصبانیت را از صدایم پاک کنم.

-خب حالا زحمت بکشید رمزها رو بهم بدید.

لبخند زدم.

-من با یه صورتجلسه رمزها رو عوض کردم. الان هم با یه صورتجلسه دیگه رمزها رو بهتون می دم و خب وقتی رمزها رو تحویل شما بدم دیگه هیچ مسئولیتی در قبال سرورها ندارم.

حمیدی با عصبانیت از جا بلند می شود و از اتاق بیرون می رود. نفس راحتی می کشم. با این که سعی کرده بودم آرام باشم و هیچ درگیری لفظی با حمیدی نداشته باشم ولی می دانم فشار عصبی زیادی را تحمل می کنم. خوب می دانم حمیدی به همین راحتی همین روزنه امیدی که با رفتن شایسته دیده را رها نمی کند. در اتاق سرور را می بندم و از اتاق خارج می شوم. به اتاق خودم می روم. فقط حقی پشت میز نشسته. با دیدن من لبخند می زند.

-خانوم مهندس! می بینم که داری با دم شیر بازی می کنی. کلید اتاق سرور نمی دی. مثل این که قصد جون بعضی ها رو کردی.

لبخند می زنم.

-نه خودم هم تو اتاق سرور کار داشتم.

romangram.com | @romangram_com