#طنین_پارت_350
و فقط خدا می داند که پشت این کلمه دو حرفی چقدر اندوه خوابیده است.
-چرا؟
حس می کنم به صدای شایسته هم خش افتاده. انگار او هم از کوتاه ترین کلمات برای گفتن حرفش استفاده می کند. کلمه را چه به آن همه اندوه خوابیده در قلب؟
-نمی تونم.
و به سمت در حرکت می کنم. صدایش را از پشت سرم می شنوم.
-خدا! حافظتون.
بالاخره خداحافظی کرد و چه وداع کوتاه و پر اندوهی. به اتاقم می روم و سریع وسایلم را جمع می کنم. در دلم دعا می کنم کسی از همکاران را در سالن نبینم. می دانم اشکم به پشت پلکم هجوم آورده و چند دقیقه دیگر خواهد بارید.
سوار ماشین می شوم و به خیابان که می رسم به اشک هایم اجازه خروج می دهم. مدام خداحافظی شایسته در گوشم زنگ می زند. کدام خدا قرار است حافظ من باشد؟
می دوم
با پاهای پر آبله
romangram.com | @romangram_com