#طنین_پارت_349


برگه را می گیرد و امضا می کند. خداحافظی می کنم و قبل از این که از اتاق خارج شوم صدایش را می شنوم.

-پس برید خودتون باهاش خداحافظی کنید. شاید ناراحت بشه خداحافظی نکرده برید. الان هم تو اتاقش تنهاست.

-باشه حتماً.

و خودم هم می دانم هرگز به اتاقش نخواهم رفت. طاقت دیدن اتاقی که میزش از غزل سعدی خالی است را ندارم. من چطور می توانم در چشمان شایسته نگاه کنم و حروف خداحافظ را پشت سر هم ردیف کنم و به زبان بیاورم؟ از اتاق عماد که بیرون می روم در اتاق شایسته باز می شود و ایمان از اتاق بیرون می آید. یکه می خورم ولی سعی می کنم به خودم مسلط باشم. بدون این که نگاهش کنم سلام می کنم.

-سلام خانوم مهندس. حالتون خوبه؟

مکث می کند.

-مرخصی تشریف می برید؟

-بله.

-نمی مونید برای تودیع؟

-نه.

romangram.com | @romangram_com