#طنین_پارت_348


-سلام خانوم مهندس. حالتون خوبه؟

-سلام. ممنون. ببخشید یه کاری برام پیش اومده باید برم.

و برگه مرخصی را روی میزش می گذارم. عماد نگاهی به برگه مرخصی می کند.

-ولی مهندس شایسته گفتن همه امروز برای مراسم باشن.

آخرین توانم را برای نشکستن بغضم به کار می گیرم. آب دهانم را فرو می دهم. فکر می کنم شاید این جا مجاز باشم دروغ بگویم.

-ولی کارم واجبه. پدرم حالش خوب نیست.

-کاش بودید. شما تا حالا خیلی زحمت کشیدید و دلم می خواست امروز تو جلسه باشید.

-من هم می خواستم باشم ولی نمی تونم.

-با این که مهندس تأکید کرده بودن همه باشن ولی اشکال نداره تشریف ببرید.

-ممنون.

romangram.com | @romangram_com