#طنین_پارت_344


-من ایمیلت رو نمی خونم بی انصاف؟ من امروز چشمم درد گرفت بس که زل زدم به مانیتور. تو که چیزی برام ننوشته بودی؟

و از خواب بیدار می شوم. به لپ تاپ کنارم نگاه می کنم که همان طور روشن مانده بود. به صفحه ایمیل نگاه می کنم. یک ایمیل از طرف شایسته دارم. هیجان تمام وجودم را پر می کند. نامه را باز می کنم.

در جواب آن همه حرف من فقط نوشته "من این همه نیستم" جا می خورم. نمی فهمم منظورش از من این همه نیستم چی است ولی خوابم؟ باورم نمی شود شایسته را در خواب دیده باشم. هنوز باورم نمی شود مردی که آن همه دور و این همه نزدیک است خواب مرا هم تسخیر کرده باشد. باز هم به جمله اش نگاه می کنم. هیچ چیزی از جمله اش نمی فهمم. هر چند خیلی هم مهم نیست. من می خواستم او بفهمد قصد فریبش را نداشتم. دیگر بقیه اش مهم نیست.

تلفن روی میزم زنگ می خورد. تلفن را جواب می دهم. صدای سلوک انگار برایم می تواند بشارت خبرهای خوب باشد.

-مهندس شایسته گفتن تا نیم ساعت دیگه تشریف بیارید برای جلسه.

در پوست خودم نمی گنجم. بیشترین مفهوم این جلسه برای من دیدار دوباره مردی است که همه تار و پود روحم را تسخیر کرد. نمی دانم چگونه باید این نیم ساعت را بگذرانم.

چند ضربه به در اتاق شایسته می زنم و صدای بفرمایید گفتنش را برای خودم ذخیره می کنم. وارد می شوم. سلام می کنم. بدون این که به من نگاه کند جدی و سرد جواب سلامم را می دهد. عماد هم در اتاق نشسته است که گرم و دوستانه با من احوالپرسی می کند. عطرش را بو می کشم و اجازه می دهم ریه هایم با عطر او عشق بازی کنند. شایسته جلسه را شروع می کند و من ناخودآگاه نگاهم به روی میزش کشیده می شود. اثری از غزلیات سعدی که روی میزش بود دیگر نیست. خلوتی میزش توجه ام را جلب می کند. شایسته فقط مستندات جلسات قبلی را بررسی می کند. از اول جلسه حتی نگاهی به من نمی کند. جلسه که تمام می شود تصمیمم را می گیرم. یک بار برای همیشه باید پا روی غرورم بگذارم و به بعدش فکر نکنم. می بینم که عماد بلند می شود که از اتاق خارج شود. کمی تعلل می کنم. عماد که در اتاق را باز می کند تا خارج شود رو می کنم به شایسته که سرش را به کاغذهای مقابلش گرم کرده است. چشمان من از فرمانم برای نگاه کردن در چشمان و یا حتی صورت شایسته نافرمانی می کنند. نگاهم را به میز می دوزم.

-ببخشید میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟

نمی دانم شایسته به من نگاه می کند یا هنوز مشغول کاغذهای روی میزش است.

-در مورد چی؟

romangram.com | @romangram_com