#طنین_پارت_342


-سلام. آره اومدن. کارشون دارید؟

-آره. اگه ممکنه بهش بگو کارش دارم.

-باشه. گوشی دستت باشه.

نفسم را بیرون می دهم. چند لحظه بعد صدای سلوک در گوشی می پیچد.

-مهندس میگن چون امروز از مرخصی اومدن سرشون خیلی شلوغه. اگه خیلی حیاتی نیست باشه یه زمان دیگه.

باشه ای می گویم و تلفن را قطع می کنم. نمی دانم حرف شایسته را به حساب بهانه گیری بگذارم یا واقعاً سرش شلوغ شده. دلم را خوش می کنم که حتماً برای پیگیری روند اجرای پروژه جلسه ای می گذارد تا من و عماد گزارش کارمان را بدهیم.

تا نزدیکی های آخر وقت صبر می کنم. خبری از جلسه نیست. یکی از شرکت ها تماس می گیرد و درخواست بازدید از مراکز می کند. باز هم تلفن دفتر شایسته را می گیرم.

-خانوم سلوک؟ مهندس عماد هستن؟ یه کاری باهاشون دارم.

-نه با مهندس شایسته راجع به پروژه جلسه دارن. خیلی هم طول کشیده. اگه اومد بهش بگم باهاش کار داری؟

-آره. ممنون.

romangram.com | @romangram_com