#طنین_پارت_328
-نیکو! بخور! برات چای آوردم. انگار سردته.
به خودم نگاه می کنم. من سردم است؟ انگار سردم است و دارم می لرزم. بی هیچ حرفی لیوان چای را می گیرم و انگشتانم را دورش حلقه می کنم. نوید دور می شود. با چشم دنبالش می کنم. به طرف مامان می رود و در گوشش چیزی می گوید. مامان نگران به من نگاه می کند. بلند می شود و به طرف من می آید.
کاش این مهمانی زودتر تمام شود. کاش زودتر به خلوت اتاق خودم بروم. به مامان نگاه می کنم که روی صندلی کنار من می نشیند.
-نیکو جان؟ چی شده مامان؟
-کارن رو دیدی؟
-آره مامان. دیدمش. الان هم رفت. نگران نباش.
مامان چه می دانست کارن دیگر جایی بین نگرانی های من ندارد؟
-مامان! پسر عموی رها رییس اداره منه.
-جدی؟ کدومشون؟ کجاست؟
-نمی دونم. انگار رفت. مامان من تو اداره از کارن چیزی نگفته بودم.
romangram.com | @romangram_com