#طنین_پارت_324


-می بینم صمیمیت بین تون زیاد شده.

سعی می کنم خشم کارن را درک کنم و اوضاع را از این وضعیتِ بغرنج، بدتر نکنم. نمی دانم باید از کجا حرفم را شروع کنم. بودن نوید باعث می شود حس امنیت کنم.

-ببین کارن! من خیلی وقته می خوام یه چیزی رو بهت بگم ولی این که این جا نبودی باعث شد تا اومدنت صبر کنم.

مکث می کنم. منتظر تأثیر حرفم روی کارن هستم. کارن منتظر نگاهم می کند.

-کارن! بعد از رفتن تو من خیلی فکر کردم. من اشتباه کردم! ما به درد هم نمی خوریم.

مهم ترین جمله را گفته بودم. کارن چشم هایش را ریز می کند و با دقت به من نگاه می کند.

-یعنی چی که به درد هم نمی خوریم؟ تا زمانی که من این جا بودم ما به درد هم می خوردیم اما تو این سه ماه به این نتیجه رسیدی؟ میشه بگی چه جوری به این نتیجه رسیدی؟

-کارن! دنیای ما با هم فرق می کنه. تو بد نیستی من هم نمی تونم اشکالی ازت بگیرم ولی هدف ها و آرزوهای ما با هم متفاوته. تو می خوای منو عوض کنی. می خوای منو تبدیل کنی به کسی که خودم دوست ندارم. وقتی از آرزوهات حرف می زنی دنیایی که تصور می کنی با دنیای من فرق داره.

کارن همچنان ناباور به من خیره شده است.

-اون وقت میشه بگی آرزوهات شبیه کیه؟ شبیه این آقای دکتری که از کنارت جم نمی خوره؟

romangram.com | @romangram_com