#طنین_پارت_323
نوید سکوتش را می شکند.
-کارن! بهتره قبلش با هم حرف بزنیم.
و با دستش به حیاط اشاره می کند. تمام تنم یخ زده. تاب تحمل سرمای حیاط را ندارم.
-بهتره بریم اتاق من.
نوید کارن را به طرف اتاق من هدایت می کند. وارد اتاق می شویم و نوید در را قفل می کند. نمی دانم باید از کجا شروع کنم. کارن اخم آلود به نوید نگاه می کند.
-میشه من و نامزدم رو تنها بذاری؟
نوید به جای جواب دادن پرسشگر به من نگاه می کند. دلم نمی خواهد حتی برای لحظه ای با کارن تنها بمانم. هیچ خاطره خوبی از تنها بودن با کارن ندارم. می دانم ممکن است غرورم جلوی نوید خرد شود اما با همه این ها ترجیح می دهم نوید بماند.
-کارن! نوید برادر منه و همین جا می مونه.
نوید با خیال راحت روی تخت می نشیند و دست مرا هم می گیرد و کنار خودش می نشاند. یک صندلی را به کارن نشان می دهد و اشاره می کند که بنشیند.
کارن می نشیند و نگاهش را خصمانه بین من و نوید می گرداند.
romangram.com | @romangram_com