#طنین_پارت_320


-انگشت هات کبود شده که! داری یخ می کنی.

و دست های منجمد مرا در دست های مردانه اش گرفت. با تماس دست هایش انگار خون از کل تنم رفت. تمام بدنم سوز هوا را حس کرد. به نوک انگشت هایم فشار خفیفی می دهد. گرم می شوم. دست هایم در دست های او قرار دارد و او این همه به من نزدیک است. نگاهش را از چشمانم بر نمی دارد. به سینه اش نگاه می کنم. چقدر آغوشش از من خالی است! نمی توانستم از او چشم بردارم. حتی پلک نمی زنیم. حس می کنم دیگر هیچ چیزی در دنیا وجود ندارد. حس می کنم وسط یک صحرای خالی ایستاده ایم. فقط یک جفت چشم میشی در دنیاست و دست هایی که سعی می کند به انگشت های یخ زده ام جان دهد و یک عطر ملایم و دیگر هیچ. دیگر حتی سوز هوا هم حس نمی شود. نمی دانم چند لحظه در آن حالت هستیم که فاصله چشم هایش کم می شود. مسخ نگاهش هستم. نگاهی که دیگر حتی مهربان هم نیست. نگاهی که همه چیز هست و هیچ چیز نیست. هیچ صدایی را جز صدای بلند قلب هایمان نمی شنویم. هیچ چیزی حس نمی کنم جز گرمی چیزی را روی لبم. حتی نمی دانم لبش را گذاشته روی لبم یا نه و من نه توان هیچ مقاومتی را دارم و نه دلم می خواهد مقاومت کنم. با همین نزدیکِ من بودن، انگار تمام روحم را در خود حل می کند. استحاله که می گویند همین است دیگر. مگر می تواند چیزی عمیق تر هم باشد؟ نمی دانم چرا خودش را ناگهان عقب می کشد. روحش فاصله گرفت. روحم تنها می شود. دلتنگش می شوم. سرش را پایین می اندازد. ببخشیدی می گوید و سریع از بالکن بیرون می رود. صدای در بالکن مرا به دنیای واقعیت پرت می کند. روی صندلی کناریم می نشینم. انگار مرا از آسمان به زمین پرتاب کردند. یعنی آدم و حوا هم وقتی از بهشت رانده شدند همین حس را داشتند؟ خدایا چه اتفاقی افتاده؟

چرا این اتفاق افتاده بود؟

معنی این اتفاق چه بود؟ در دنیای زمینیان به این اتفاق چه می گفتند؟ یادم آمد، خیانت!

من به همین راحتی آلوده شدم؟ به همین سادگی؟ من خیانت کردم؟

آری من خیانت کردم. یادم آمد. در قانون نانوشته من، خیانت فقط خوابیدن توی تخت خواب دیگری نیست. من اجازه داده بودم او مرا عاشقانه ببوسد و این خیانت است. او به روح متعهد من نزدیک شده بود و این به معنی خیانت بود.

خدایا من در عرض چند دقیقه از کسی که ادعای پاکی داشت تبدیل به فردی هرزه شدم؟ کاش می شد زمان به عقب برگردد! ولی نه! اگر زمان به عقب برگردد من دیگر تجربه آن بوسه را ندارم. خدایا من گناهکارم.

و چه گناهی بالاتر از خیانت و چه چیزی بدتر از این که از گناهم لذت بردم؟

من به چه کسی خیانت کردم؟

به چه کسی بیشتر از خودم خیانت کردم؟

romangram.com | @romangram_com