#طنین_پارت_313
-خوبی نیکو جان؟
-ممنون.
-نیکو؟ اتفاقی افتاده؟ انگار ناراحتی؟ تلفن هات رو چرا جواب نمی دادی؟ نگرانت شدم.
-اتفاقی نیفتاده. سرم شلوغ بوده.
-نیکو دلم برات تنگ شده. نمی دونم این چند روز رو چجوری بگذرونم.
-کی میای؟
- دو هفته دیگه میام. مامان میگه داره کارها رو انجام می ده که اومدم زودتر نامزدی بگیریم.
-بابام مریضه. فعلاً نمی شه نامزدی بگیریم. به مامانت بگو فعلاً عجله نکنه. هر وقت اومدی راجع بهش با هم حرف می زنیم.
-نیکو؟ بابات که الان خیلی بهتره. انگار تو از یه چیز دیگه ناراحتی.
-نه کارن! ناراحت نیستم. ببخشید صدام می کنن. باید برم. کاری نداری؟
romangram.com | @romangram_com