#طنین_پارت_312
-نگران نباش مامان. خاله که خودش خیلی وقت پیش به جاوید می گفت زن بگیره.
مامان آهی می کشد.
-می دونم خودش گفته ولی خب اونم مادره. یاد دخترش می افته. دلش می شکنه.
می دانم که هیچ کسی جای مریم را برای ما پر نمی کند. اصلاً قرار نیست کسی جای کس دیگری را پر کند. رها جای خودش را دارد و مریم هم جای خودش. جاوید با گوشی من می آید. گوشی را روی میز گوشه سالن می گذارد. همه وجودش پر از شادی است. کاش همیشه این قدر شاد بمانند. هوس می کنم برای شادی که امشب در خانه مان حاکم شده کیک درست کنم. به آشپزخانه می روم و مشغول می شوم. دلم بی اراده به سمت شایسته پرواز می کند. حتی نگفت کجا می رود.
بعد از شام همه در سالن نشسته اند و راجع به جاوید و رها حرف می زنند و من مدام فکر می کنم که چه شد تا من این طور بی اراده دل بستم؟ اگر شایسته هیچ علاقه ای به من نداشته باشد چه؟ از این فکر پوزخند روی لبم می نشیند. خودم هم خوب می دانم این علاقه یک طرفه است. صدای نوید مرا به خودم می آورد.
-نیکو! حواست کجاست؟ تلفنت داره زنگ می زنه.
گوشی ام را روی میز گوشه سالن می گیرم. شماره کارن را که می بینم دستم می لرزد. سنگینی نگاه جاوید را حس می کنم. همه التماسم را در نگاهم می ریزم و به جاوید نگاه می کنم. چند روز گذشته به تلفن هایش جواب نداده بودم. جاوید انگار از نگاهم فهمید کارن تماس گرفته. لب زد جواب بده. بابا کمی مشکوک نگاهم می کرد. زیر نگاه کنجکاو بابا و بقیه تلفن را جواب دادم.
-سلام نیکو جان! خوبی عزیزم؟
سعی کردم صدایم سرد باشد. کارن باید متوجه شود علاقه ای به ندارم. باید بداند یک جای کار می لنگد. به اتاقم می روم تا راحت حرف بزنم.
-سلام.
romangram.com | @romangram_com