#طنین_پارت_311


-خب امشب به عنوان دوستت زنگ زدم. از فردا می شم خواهر شوهرت.

در باز می شود و جاوید وارد می شود. به تلفن اشاره می کند.

-کیه؟

-رها خانوم! آقاتون اومدن کارتون دارن. گوشی.

چشمکی می زنم و تلفن را به جاوید می دهم.

-خیلی حرف نزنیا! من زنگ زدم.

جاوید هم می خندد و گوشی را می گیرد. از اتاق بیرون می روم. با خودم فکر می کنم رها همان طور که جاوید با یک بله شد شوهر رها، من هم با همان بله نامزد کارن شدم. بله ای که عین تعهد است. مامان روی مبل نشسته. به طرفش می روم و بغلش می کنم.

-مبارکه مامان خانوم! عروس دار شدی.

مامان هم می خندد.

-مرسی عزیزم. فقط نگرانم خاله ت دلش بشکنه.

romangram.com | @romangram_com