#طنین_پارت_307


-خب تو دو هفته نیستی. اگه کاری چیزی پیش اومد در دسترس هستی؟

-نه تلفن که ندارم تو این دو هفته. ولی ایمیلم رو چک می کنم. اگه کاری پیش اومد بهم ایمیل بزنید.

بعد روی تکه کاغذی چیزی می نویسد و به دست من می دهد.

-این آدرس ایمیل منه خانوم مهندس! اگه مشکلی پیش اومد من رو در جریان بذارید. البته مهندس عماد هم ایمیلم رو دارن.

به نوشته روی کاغذ نگاه می کنم. کنجکاوی کودکانه ای در دلم جان می گیرد. کاش بدانم شایسته کجا می خواهد برود. از همین حالا برایش دلتنگ می شوم. منی که این اواخر تعطیلات آخر هفته را هم به زور تاب می آورم چطور دو هفته نبودنش را تحمل کنم؟ کاش این دو هفته لعنتی زودتر تمام شود. باز یاد کارن می افتم. به گمانم کمتر از یک ماه به برگشتنش باقی مانده. صدای عماد مرا به خودم می آورد.

-ایمان! پیشنهاد جدیدت رو چی کار کردی؟

شایسته نگاهی به من می کند.

-البته خانوم مهندس امین هستن ولی دلم نمی خواد کس دیگه ای از این موضوع چیزی بدونه.

با تعجب به هر دو نفر نگاه می کنم. شایسته به عماد نگاه می کند.

-تو که می دونی من دنبال پست نیستم. قبول نکردم. درسته جایی که بهم پیشنهاد دادن از نظر اداری از این جا خیلی مهم تره ولی من کارم اینه. نمی تونم قبول کنم که معاون جایی تو سازمان بشم که اصلاً در توان من نیست.

romangram.com | @romangram_com