#طنین_پارت_294


-ممنونم.

متعجب به عماد نگاه می کنم. من فکر نمی کردم عماد متأهل باشد. عماد دوباره به شایسته نگاه می کند.

-ایشاا... نوبت خودت.

شایسته هم می خندد.

نکند شایسته هم متأهل باشد. دلم می گیرد. سعی می کنم خودم را نبازم. به عماد نگاه می کنم. از شادی خانه کرده در چشمانش شاد می شوم.

-مبارک باشه آقای مهندس! ایشاا... قدم شون خیر باشه.

عماد که انگار تازه متوجه من شد لبخندی می زند.

-ممنون خانوم مهندس. شما خوبید؟ کسالت پدر برطرف شد؟

-بله بهترن. ممنونم.

شایسته با خنده به عماد نگاه می کند.

romangram.com | @romangram_com