#طنین_پارت_285


و ساکت می شود. دلم برای تردیدهای برادرم می سوزد. راست می گوید. تکلیف عشق بعد از ازدواج چه می شود؟ جاوید باز هم ادامه می دهد.

-مریم رو می شناختم. می دونستم آدم خوبیه. زندگی با کسی که عاقلانه انتخابش کردم خوب بود. من و مریم همدیگه رو خوب می فهمیدیم، ولی در مورد رها ... اون قدر دوستش دارم که نمی دونم می تونم راجع بهش منطقی فکر کنم یا نه. نمی دونم شاید علاقه ام بهش چشمم رو روی حقیقت بسته. دیگه اون قدر بچه نیستم که بگم چون این آدم رو دوست دارم هر چی می خواد بشه بذار بشه. عشق با ازدواج فرق می کنه. عشق تصمیم نیست. اختیاری نیست، ولی ازدواج اختیاریه. دو نفر که میرن زیر یه سقف باید با هم یه سری توافق هایی داشته باشن. در حالی که آدم ها بدون توافق عاشق میشن. تو فیلم ها وقتی دو نفر که عاشق هم میشن و به هم می رسن فیلم تموم میشه. معلوم نیست بعداً چه اتفاقی می افته. اون احساس بعد از ده سال یا بیست سال باز بینشون هست یا نه. نمی دونم چی باعث شده که این حرف ها رو به تو بگم ولی اگه تردید دارم برای اینه. برای اینه که مطمئن بشم رها می تونه زن زندگی من باشه؟ نمی دونم اصلاً رها علاقه ای به من داره یا نه؟ نیکو! نمی دونم عشق می تونه همه فاصله ها رو پر کنه یا نه.

دلم برای عاشقانه هایی که در دل جاوید مانده اند می گیرد. کاش رها هم دوستش داشته باشد. کاش کارن نبود. کاش طلسم این جواهر باطل می شد. کاش ...

-جاوید! یه چیزی بگم؟

-بگو!

-من کارن رو دوست ندارم.

انگار با خروج تک تک این کلمات از دهانم باری از دوشم برداشته می شد.

-جاوید! فاصله بین من و کارن زیاده و هیچ علاقه ای هم نیست که بشه این فاصله رو کم کرد. کمکم کن!

انتظار دارم جاوید هم سرزنشم کند. انتظار دارم از من دلیل بخواهد.

-می خوای نامزدیت رو به هم بزنی؟

romangram.com | @romangram_com