#طنین_پارت_283


حس می کنم جاوید از شنیدن اسم رها و مانی کلافه شد. ولی من بی حوصله تر از آن هستم به جاوید و رها فکر کنم. جاوید بی توجه به بی حوصلگی من می نشیند.

-هنوز فکر می کنی چیزی بین رها و مانی نیست؟

-الان دیگه مطمئن هستم از طرف مانی هم حسی به رها نیست. خیالت راحت باشه.

جاوید لبخندی می زند. دلم از لبخندش شاد می شود.

-جاوید! نمی خوای با رها حرف بزنی؟

-چرا! باهاش حرف می زنم.

نگاهش روی گردنبند روی میزم می افتد.

-گردنبندت چرا این جائه؟ اتفاقی افتاده نیکو؟ انگار حالت خوب نیست.

-جاوید! کاش ما تعدادمون بیشتر بود.

-یعنی چی تعدادمون بیشتر بود؟

romangram.com | @romangram_com