#طنین_پارت_274


و من فکر می کنم کدام اتفاق را بگویم؟ خواستگاری مانی یا تصمیمم برای به هم زدن نامزدی یا تأخیر دو ماهه ی کارن برای برگشتن؟

-چیـــه؟ باز رفتی تو فکر؟

-هیچی. آره یه اتفاق هایی افتاده. حالا بریم تو میگم.

با هم وارد سالن می شویم. بابا و مامان در آشپزخانه نشسته اند. با دیدنشان لبخند می زنم. سلام می کنم و به اتاقم می روم تا لباسم را عوض کنم. موبایلم زنگ می خورد. حوصله کسی را ندارم. به صفحه نگاه می کنم. شماره کارن افتاده. دلم نمی خواهد با کارن حرف بزنم. فکر می کنم شاید کارن بخواهد بگوید ماندنش منتفی شده و قصد دارد برگردد. تلفن را جواب می دهم.

-الو؟ سلام کارن.

-سلام عزیزم. حالت خوبه؟

-ممنون. چه خبر؟

-خبر خاصی نیست. دوباره دلم برات تنگ شد.

خشمی در دلم می نشیند.

-نیکو؟ تو این چند وقت به مامان اینا سر زدی؟

romangram.com | @romangram_com