#طنین_پارت_267


آه از نهادم بر می آید. دلم نمی خواهد دو ماه دیگر سنگینی اسم کارن را روی شانه هایم حس کنم. هر چند از آن عذاب آزار دهنده اوایل دوستی مان خبری نیست ولی دوست دارم همه تنش ها زودتر تمام شود. حس می کنم دارم به اعتماد بابا خیانت می کنم.

-دو مــــاه دیگه؟ خیلیه که؟

-آره عزیزم. من هم دلم خیلی برات تنگ شده. دوست داشتم الان پیشم بودی بوست می کردم و می دیدم چطوری سرخ میشی. دلم برای خجالت کشیدن هات تنگ شده همسر عزیزم!

و می خندد و من نمی دانم کجای سرخ شدن از شرمم خنده دار است. کجای همسر بودن من خنده دار است. کجای شوهر بودن کارن خنده دار است. برای من که همسر کارن بودن از هر مرثیه ای سوزناک تر است. کارن خداحافظی می کند و مرا با تصمیمم و دلهره ام از تصمیم اعلام نکرده ام تنها می گذارد. چقدر دعا می کردم این یک ماه زودتر تمام شود و حالا قبل از تمام شدن همان یکماه خبر می دهد که دو ماه دیگر هم قرار است بماند.

برای امروز به اندازه کافی خبر بد شنیدم. دلم می خواهد زودتر گزارش را تمام کنم و به اتاق شایسته بروم. چیزی در اتاق شایسته مرا به طرف خودش می کشد. چیزی که اندکی از هیاهوی درونم را کم کند. سری برای خودم تکان می دهم که با یک تصمیم اشتباه چقدر برای خودم دردسر درست کردم.

هنوز گزارش را تمام نکرده ام که حمیدی وارد اتاق می شود. به من نگاه می کند و پشت میزش می نشیند. کمی من من می کند. سعی می کنم فراموش کنم امروز رفته بود به شایسته بگوید به حرف هایش گوش نمی کنم. ولی بالاخره انگار تصمیم می گیرد حرف بزند.

-خانوم مهندس! باور کنید من امروز داشتم به شایسته می گفتم به شما زیاد کار سپرده و شما به کارهاتون نمی رسید. نمی دونم چرا اون جوری به شما گفت. من فقط می خواستم یه کم از فشار کاریتون رو کم کنه. من خیلی دلم براتون می سوزه که شایسته اون جوری داره ازتون کار می کشه.

در دلم پوزخندی می زنم. سعی می کنم آثار تمسخر روی صورتم نباشد.

-بله مهندس! این حرف ها خیلی برام مهم نیست.

-این شایسته خیلی آدم زیرآب زنیه. درسته مدیره ولی می خواد از سیاست تفرقه بنداز و حکومت کن استفاده کنه. شما هنوز خیلی شایسته رو نمی شناسین.

romangram.com | @romangram_com