#طنین_پارت_265


-آقای مهندس! اگه دقیقاً بفرمایید منظورتون کدوم کاره من هم متوجه می شم و سعی می کنم دیگه تکرار نشه.

به شایسته نگاه می کنم که با تحسین به من نگاه می کند. به حمیدی نگاه می کنم که چهره اش کاملاً درمانده شده. حمیدی نگاهی به همه می اندازد.

-خانوم مهندس! سوء تفاهم شده. من اصلاً همچین چیزی نگفتم. مهندس شایسته منظور من رو درست متوجه نشدن. شما هم جلسه دارین. من نمی خوام مزاحم جلستون بشم.

و بعد از جا بلند می شود و میان بهت و عصبانیت من از اتاق بیرون می رود. با خارج شدن حمیدی، عماد نگاهی به شایسته می کند و موزیانه می خندد.

-حقش بود! تا این باشه نیاد زیر آب همه رو بزنه.

هنوز عصبانیت را کاملاً حس می کنم. می دانم هنوز صورتم سرخ است. نمی دانم حمیدی در غیاب من چه چیزهایی گفت و چقدر از حرف هایش را شایسته باور کرد. به شایسته نگاه می کنم.

-آقای مهندس! باور کنید هیچ کاری نشده مهندس حمیدی به من بگن و من انجام ندم.

شایسته با لبخند کمرنگی به من نگاه می کند.

-می دونم.

صدای عماد مرا به خودم می آورد.

romangram.com | @romangram_com