#طنین_پارت_263
-خانوم مهندس! شما به جز پروژه شبکه که مستقیم با من کار می کنید زیر نظر مهندس حمیدی باید کار کنید.
نگاهی متعجب به هر دو نفر می کنم.
-بله. همین طوره. مگه اتفاقی افتاده که ...
حمیدی اجازه نمی دهد جمله ام را تمام کنم.
-نه خانم مهندس! اتفاقی نیفتاده اتفاقاً ...
این بار شایسته اجازه نمی دهد حمیدی جمله اش را تمام کند. به هر دو نفرمان نگاه می کند.
-هر دو نفر بشینید لطفاً! باید تکلیف بعضی از مسائل روشن بشه.
بعد رو می کند به من.
-خانوم مهندس! قبل از این که شما تشریف بیارید مهندس حمیدی داشتن می گفتن شما کارهایی که ایشون بهتون سپردن رو انجام نمی دین.
با تعجب به حمیدی نگاه می کنم و او مبهوت تر از من به شایسته نگاه می کند. چند ضربه به در می خورد و عماد وارد می شود. به شایسته نگاه می کنم که پرسشگر به من نگاه می کند. عصبانی می شوم. با این که می دانم دانش فنی حمیدی از نیروهایی که زیر نظر من کار می کردند هم کمتر است با این حال هیچ وقت با مسئول بودنش مشکلی نداشتم و همه کارهایی که به من می سپرد را بدون کم و کاست انجام می دادم. هیچ کاری را به یاد نمی آورم که حمیدی به من سپرده باشد و انجام نداده باشم. گر گرفتن صورتم را حس می کنم.
romangram.com | @romangram_com