#طنین_پارت_261


-بفرمایید آقای مهندس! اینم مستنداتی که دیروز خواسته بودید.

حمیدی به کاغذها نگاه می کند بعد به طرف من می گیرد.

-خانوم مهندس! من حرفتون رو قبول دارم. شایسته مستندات خواسته بود. به خودش بدید.

-باشه. من با اجازتون می رم. با من کاری ندارید؟

-نه به سلامت.

کاغذها را داخل پوشه می گذارم تا به شایسته بدهم. کیفم را بر می دارم و به اتاق شایسته می روم. شایسته و عماد منتظر من هستند. شایسته نگاه شماتت باری به من می کند.

-بالاخره اومدید؟ پنج دقیقه است منتظر شما هستیم.

ببخشید زیر لبی می گویم و همزمان پوشه را به طرف شایسته می گیرم.

-این مستنداتیه که دیروز خواسته بودید.

شایسته پوشه را از من می گیرد و بدون این که نگاهی به آن بیندازد روی میز می گذارد.

romangram.com | @romangram_com