#طنین_پارت_258
- وین آب زندگانی از آن حوض کوثرست.
لبخند می زنم.
-تو همه غزلیات رو حفظی؟
-همه نه ولی بعضی هاشون رو خیلی دوست دارم. بگذریم. نیکو! واقعاً بین رها و مانی چیزی هست؟
تازه می فهمم سکوت آزار دهنده ای که جاوید از سر شب داشت برای چیست.
-نمی دونم ولی فکر کنم باید خودت رو به رها نشون بدی.
-اگه دل رها به مانی باشه چی؟ اگه رها واقعاً عاشق مانی باشه من برم بگم چی؟
آه می کشد. می دانم جاوید مرد حرف نیست. جاوید در همه عمرم علاقه اش را عملی به همه ثابت کرده بود.
-جاوید! من از طرف رها تا حالا ندیدم علاقه ای به مانی داشته باشه. اگر علاقه ای بود می فهمیدم.
جاوید انگار خیالش راحت شده باشد لبخندی زد.
romangram.com | @romangram_com