#طنین_پارت_245
لبخندی بی اراده روی لبم نشست. پوزخندی در دلم نثار سارا! کردم. لبخندم ازنگاه تیزبین شایسته پوشیده نماند.
-خوشحال شدید خانوم سلوک موند؟
چه می توانم بگویم؟ به هر حال دلم نمی خواست کسی با اخراج بی حرمت شود. مطمئناً دلم می خواست اگر راهی برای اصلاح کسی وجود دارد اصلاح شود هر چند لبخندم هیچ ربطی به سلوک و خیر و صلاحش نداشت.
-بله. خب ترجیح میدم اگه امکان اصلاح وجود داره اصلاح بشه.
لبخند محوی روی لبش می نشیند که با گفتن خب ادامه بدیم رد همان لبخند محو را هم از لبش پاک می کند.
مامان به اتاقم می آید. لبخند می زند و لب تختم می نشیند.
-نیکو جان! کارن امروز زنگ زده بود می گفت به تلفن هاش جواب نمی دی. اتفاقی افتاده؟
نمی دانم به مادرم چه بگویم. از طرفی نمی خواهم تا آمدن کارن بحث فرسایشی داشته باشم.
-نه مامان. من جلسه بودم زنگ زده بود.
-یه سوال می پرسم راستش رو بگو! تو کارن رو دوست داری؟
romangram.com | @romangram_com