#طنین_پارت_241
سالاری لبخندی می زند.
-ماشین داری؟ تا یه جایی می تونی من رو برسونی؟
از رک بودنش تعجب می کنم.
-آره ماشین دارم. باشه.
راحت می نشیند و خودش پخش ماشین را روشن می کند.
-اَه اینا چیه تو گوش می کنی. ولش کن آهنگ نمی خواد گوش کنیم. راستی گفتی نفهمیدی ایمان کجا رفت؟
نمی دانم چرا این دختر سعی می کند با همه صمیمی برخورد کند.
-اگه منظورت از ایمان، مهندس شایسته است نه نمی دونم کجا رفت.
-من امروز نبودم وگرنه به خودم می گفت کجا میره.
نه به شایسته می آید برای کسی توضیح رفت و آمدش را توضیح دهد نه من تا حالا هیچ صمیمیتی بین سالاری و شایسته دیدم. دوباره به حرف آمد.
romangram.com | @romangram_com