#طنین_پارت_235
قطره اشک سمجی از گوشه چشمم راهش را روی گونه هایم باز کرد.
-نیکو! مگه مجبوری؟ هر اشتباهی یه جبرانی داره.
مستأصل نگاهش می کنم.
-ولی کارن دوستم داره. اگه بخوام نامزدیم رو پس بگیرم اون حق داره دلیلش رو از من بپرسه. چی بهش بگم؟ به خانواده ام بگم چی شد نظرم عوض شد؟ دلم برای کارن می سوزه.
-بچه شدی نیکو؟ این چه حرفیه؟ معلومه که کارن وقتی بفهمه ناراحت میشه. نکنه انتظار داری خوشحال بشه؟ خب باید بپذیری. لازم نیست قانعش کنی. همین که پیش خودت مطمئن باشی کافیه. اگه الان جلوی اشتباه رو بگیری خیلی بهتر از اینه که ازدواج کنی عذاب بکشی بعد جدا بشی یا حتی جدا نشی و یه عمر حسرت تو دلت بمونه. نیکو! من نمی تونم برات نسخه بپیچم ولی از نظر من تو داری همون راه اشتباه من رو می ری. اگه چشم هات رو باز کنی می بینی که موقعیت خوب برات کم پیش نمیاد. تو باید از طرف یه ذره هم شده خوشت بیاد. نمی گم حتماً عشق. یه حداقل جذابیتی باید برات داشته باشه. ببین من همین الان می دونم مانی گلوش پیش تو گیر کرده. نمی گم به مانی فکر کن. می خوام بگم موقعیت خوب برات کم پیش نمیاد. نیکو دلم می خواد یه چیزی بهت بگم. من فکر می کنم برای خوشبختی لازم نیست حتماً ازدواج کنی. ازدواج خیلی چیز قشنگیه ولی این دلیل نمی شه که همه با ازدواج کردن خوشبخت بشن. خوشبختی باید توی دلت باشه بعدش اون خوشبختی رو با کسی شریک بشی.
-الان که فکر می کنم می بینم همه بهم یه جورایی تذکر دادن ولی من انگار حرف های هیچ کدوم رو نشنیدم. شاید اگه پیشنهاد جاوید نبود که یه مدت دوست بمونیم همون وقت خواستگاری جواب مثبت می دادم. فکر می کنم جاوید منو بهتر از خودم می شناسه.
رها لبخندی زد.
-بهت برنخوره نیکو! من فکر می کنم این اشکال جاویده که فکر می کنه در مقابل همه مسئوله و سعی می کنه همه رو از اشتباه کردن دور کنه. هم خودش اذیت میشه هم ناخواسته به اطرافیانش آسیب می زنه.
-چرا فکر می کنی به اطرافیانش آسیب می زنه؟
-نیکو هر کسی خودش حق داره تجربه کنه و تصمیم بگیره. زندگی جمع همه این تجربه ها و موفقیت ها و شکست هاست. کسی حق نداره به جای ما زندگی کنه. جاوید دلش می خواد برای همه قهرمان باشه ولی نیست. جاوید اصلاً قهرمان نیست.
romangram.com | @romangram_com