#طنین_پارت_230
-کارن جان! من تا همین الان جلسه داشتم و اونایی هم که تو جلسه بودن همشون آدم های عاقلی بودن.
حرص می خورم که مجبورم شایسته را عاقل بخوانم.
-اون وقت میشه بگی اون آدمای عاقل کیا بودن؟
-رییس و معاون اداره!
-چه آدم های بی فکری هستن. نمی گن حق ندارن به یه زن بگن تا این وقت بمونه اداره؟
-کارن! کاری پیش اومده و ما باید حلش کنیم. زن و مرد هم نداره! ممکنه این جلسات باز هم ادامه داشته باشه که حتماً داره. لطف کن و درکم کن!
همزمان شایسته و عماد را می بینم که از اتاقشان خارج شدند. دلم نمی خواهد متوجه شوند من چه چیزی را برای فرد پشت تلفن توضیح می دهم.
-خب کاری نداری؟ می خوام رانندگی کنم.
کارن گوشی را بدون هیچ حرفی قطع می کند. عماد و شایسته به من رسیده اند. عماد لبخندی به من می زند.
-خسته نباشید خانوم مهندس!
romangram.com | @romangram_com