#طنین_پارت_228
من هم تعجب کردم. با فهمیدن اینکه ساعت هفت شده تازه متوجه شدم چقدر خسته شدم. شایسته به هر دو نفرمان نگاه کرد.
-خب اگه خسته شدین بقیه رو بذاریم برای فردا!
ولی در صدایش هیچ اثری از خستگی نمی بینم. عماد خیلی سریع از جا بلند می شود.
-آره. جلسه خیلی خوبی بود. خسته نباشید.
بعد رو می کند به من.
-خانوم مهندس! خیلی ممنون که تا الان موندین.
انگار عماد وظیفه دارد کم کاری تربیتی شایسته را جبران کند. با گفتن خواهش می کنم بلند می شوم. متوجه نگاه شایسته می شوم.
-خانوم مهندس فردا ساعت ده صبح منتظر گزارش سرورها هستم. یادتون نره.
باز همه عصبانیت صبح یادم می آید. چطور انتظار دارد از این همه سرور تا ساعت ده صبح گزارش تهیه کنم؟ هر چند من کسی نیستم که جلوی آدمی مثل شایسته کم بیاورم.
-حتماً آماده می کنم.
romangram.com | @romangram_com