#طنین_پارت_227


و به من نگاه می کند. شایسته به جای من جواب می دهد.

-کار همه ما در درجه اول اینه.

بعد به من نگاه می کند. هر چند خودم دلم می خواهد اول کارم را تمام کنم ولی اگر هم قصد رفتن داشتم جرأت ندارم بگویم می خواهم بروم. به عماد نگاه می کنم.

-مهندس من مشکلی ندارم.

شایسته لبخند پیروزمندی می زند و به عماد نگاه می کند.

-البته اگه تو کار داری می تونی بری. این تحلیل ساختار که شروع کردیم نیاز داره خیلی وقت ها بعد از ساعت کاری بمونیم. اگه با موندن مشکل داری همین حالا بگو! مطمئن باش تنهایی هم از عهده اش بر میام!

عماد نگاه دلخوری به شایسته می کند.

-می مونم!

جلسه را ادامه می دهیم. وسط جلسه تلفنم زنگ می خورد. شماره خانه افتاده. تازه یادم می افتد به مامان خبر ندادم دیرتر می روم. ببخشید می گویم و همان جا تلفن را جواب می دهم و مختصر برای مامان توضیح می دهم اداره هستم. متوجه نگاه زیر چشمی شایسته به خودم می شوم. بعد هم گوشی را سایلنت می کنم و جلسه را ادامه می دهیم. متوجه شدم که عماد به ساعت نگاه کرد. بعد با تعجب گفت:

-ساعت هفت شد! اصلاً متوجه نشدم. چقدر زود گذشت!

romangram.com | @romangram_com