#طنین_پارت_224
-راست می گفتین که با اومدنم به سازمان دولتی کاری نمی تونم انجام بدم.
-نیکو الان عصبانی هستی ولی اگه خوب فکر کنی می فهمی درست گفته. نیکو اون جا دیگه شرکت نیست همه هوات رو داشته باشن. اون جا تو دقیقاً مثل بقیه هستی و مثل اونا اگه کم کاری کنی توبیخ میشی.
کلافه می شوم. حوصله بحث با جاوید را ندارم. سرسری خداحافظی می کنم و به اتاق می روم. هنوز ننشسته ام که تلفن داخلی زنگ می خورد. تلفن را جواب می دهم. صدای سلوک در گوشی می پیچد.
-مهندس شایسته باهات کار داره. بیا اتاقش.
نمی دانم چه کارم می تواند داشته باشد مگر حرف دیگری هم مانده؟ دلم می خواهد نروم. اصلاً توان دوباره دیدنش را ندارم، ولی هیچ بهانه ای ندارم که نروم. بی میل از جا بلند می شوم. پشت در اتاق شایسته می ایستم و در می زنم صدای آرامی از اتاق می آید. در را باز می کنم. عماد و شایسته پشت میز وسط اتاق نشسته اند. عماد با دیدن من بلند می شود و سلام می کند. نمی دانم چرا شایسته کمی از ادب معاونش یاد نمی گیرد. شایسته اشاره می کند بنشینم. قبل از این که بنشینم به دست های خالی ام اشاره می کند.
-مستنداتی که راجع به شبکه می نوشتین کجاست؟ برید بیارینشون.
خونسردی شایسته عصبانی ام می کند. انگار نه انگار همین یک ساعت پیش تهدیدم کرده بود.
-میشه بفرمایید قراره راجع به چی حرف بزنیم؟
هر کاری کردم باز هم لحن حرف زدنم حالت تمسخر داشت. عماد سریع به جای شایسته جواب داد.
-قبلاً گفته بودم قراره امروز راجع به ساختار شبکه جلسه داشته باشیم. فکر کنم سرتون شلوغ بود یادتون رفته.
romangram.com | @romangram_com