#طنین_پارت_221
-لعنتی! چرا هیچی معلوم نیست؟
صدای جدی شایسته مرا به خودم می آورد.
-من که گفتم هک نشدیم!
وسط آن همه فکرِ درگیرم حوصله جواب دادن به شایسته را دیگر ندارم. سکوت می کنم و به کارم ادامه می دهم. انگار هیچ نتیجه ای ندارد. همه چیز به هم پیچیده است. باز هم شایسته حرف می زند. دلم می خواهد بگویم از اتاق بیرون برود و تمرکزم را به هم نزند، ولی چهره جدی شایسته این اجازه را به من نمی دهد.
-گفتم که هک نشدیم. یک ساعته این جا دارین همه چیز رو چک می کنید ولی چیزی که باید رو چک نمی کنین. آنتی ویروس رو نگاه کردین؟
آه از نهادم بلند می شود. راست می گوید. از من بعید است اول از همه آنتی ویروس را چک نکنم. آنتی ویروس را چک می کنم. شایسته درست می گفت. آنتی ویروس آپدیت نیست. ارتباط سرور کلاً با همه چیز قطع شده. روی سیستم خودم آپدیت آنتی ویروس را گرفتم و روی سرور آپدیت کردم. سرور را اسکن می کنم. سرور کاملاً آلوده است. ویروس ها را پاک می کنم و چک می کنم. ارتباط سرور برقرار شد. می خندم. فراموش می کنم این مردِ کنارم شایسته مدیر جدی و بداخلاق اداره است.
-ای ول! درست شد.
شایسته لبخند کمرنگی می زند، ولی سریع رد همان لبخند هم از صورتش پاک می شود و اخم همیشگی جایش را می گیرد.
-خانوم مهندس! شما مسئول سرور و هر چیزی که به سرور مربوط میشه هستین. میشه بگین چرا آنتی ویروس ها آپدیت نبودن؟
خوشحالی ام از درست شدن سرور کلاً از بین رفت. نمی دانستم چه بگویم. جلوی شایسته از حمیدی پسورد گرفتم. خودش دید که من حتی پسورد نداشتم. با نگرانی به حمیدی نگاه می کنم. انتظار دارم چیزی بگوید اما حمیدی حرفی نمی زند.
romangram.com | @romangram_com