#طنین_پارت_220
-مهندس میشه پسورد رو بهم بدین؟
حمیدی روی کاغذی پسورد را می نویسد و به دستم می دهد. به راحتی نمی شود به سرور وصل شد. با کلی کلنجار رفتن به سرور وصل می شوم. انگار چیزی ارتباط سرور را با بیرون قطع کرده. همه چیز شبیه هک شدن است. خوشی نامحسوسی همه تنم را پر می کند. از این که بعد از مدت ها یک مسئله خوب برای حل کردن پیدا شد خوشحالم. شرایط را بررسی می کنم. کم کم حضور شایسته را فراموش می کنم. با صدای شایسته به خودم می آیم.
-حدست چیه؟
آن قدر فکرم مشغول است که فعلاً نمی توانم به فعل مفردش فکر کنم.
-فکر کنم حک شدیم.
خنده عصبی می کند.
-نگران نباش. ما اون قدر خودمون مشکل داریم که یه نفر از بیرون نمیاد ما رو هک کنه.
از فکر بچه گانه اش خنده ام می گیرد. هر چند انتظارش را هم نداشتم دانش فنی یا تجربه زیادی داشته باشد.
-مهندس! این دلیل نمی شه. همه ممکنه هک بشن. مخصوصاً سازمان های بزرگ که اطلاعات زیادی برای هک شدن دارن.
و مشغول کارم می شوم. نمی فهمم چقدر گذشته ولی از این که چیزی پیدا نمی کنم کلافه هستم. طبق معمول وقتی فکرم زیاد مشغول باشد با صدای بلند با خودم حرف می زنم.
romangram.com | @romangram_com