#طنین_پارت_216


هیچی ناخودآگاه بر لبم جاری می شود. هیچی که از ذهن خالی ام بیرون پریده. از ذهنی که ماه هاست کارن را می بیند و نمی خواهد ببیند. از ذهنی که مدت های زیادی است دارد گوشه ای با کارن مقابله می کند. از جایی از ذهنم که هنوز کارن را قبول نکرده.

-هیچی؟ یعنی چی؟ دخترها اینو معمولاً دوست دارن، سرشون رو بذارن روی شونه شوهرشون. دوست دارن شوهرشون دست بذاره تو موهاشون. دوست دارن نوازش بشن.

-نمی دونم. شاید هنوز فکر نکردم.

نمی دانم بهترین لغتی است که پیدا می کنم تا آن بحث مسخره را تمام کنم.

****

با کارن و نوید و جاوید وارد می شویم. طناز ما را که می بیند به طرف مان می آید و به همه سلام می کند. نوید کارن را با دست نشان می دهد.

-طناز جان! کارن از دوست های منه. هم رشته ایته. مهندس برقه. کارن جان! طناز دختر خالم.

با هم دست می دهند و آشنا می شوند.

در کل مهمانی نوید از کنارم جم نمی خورد. کارن و جاوید هم هستند. طناز با همه می رقصد. دختر ها و پسرها با هم می رقصند. با هم حرف می زنیم و من گاهی متوجه نگاه غضبناک کارن به نوید می شوم. نوید و جاوید توجه زیادی به جمع در حال رقص نمی کنند. کارن به من نگاه می کند.

-نیکو؟ بریم برقصیم؟

romangram.com | @romangram_com