#طنین_پارت_215
-عین بچه ها نشو دیگه. من که می دونم به خاطر این که بوسیدمت می خوای بری. یه بوسه که این همه حرف نداره. تو دیگه خانوم منی. اگه خانومم رو بوس نکنم چی کار کنم؟
از لحن لوسی که به حرفش می دهد خنده ام می گیرد. به این کودک بیست و هشت ساله نگاه می کنم. به این کودک خوش تیپ تخس!
-بریم خونه کارن! اگه همین الان منو نبری فردا نمی برمت تولد!
می خندد.
-بریم بابا بد اخلاق! من از دستت پیر میشم! آخرش منو جوون مرگ می کنی. بریم خانوم.
با هم حرکت می کنیم. کارن از آرزوهایش می گوید. از خانه ای که در برج دارد و دلش می خواهد آن جا زندگی کنیم.
-می دونی نیکو! یکی از آرزوهام اینه که با یه دست پر از خرید بیام خونه و تو در رو برام باز کنی. از خستگی هلاک باشم ولی تو غر بزنی چرا یه قلم رو یادم رفت بخرم. یا مثلاً دوست دارم وقتی از حموم میای بیرون خودم موهات رو سشوار کنم. دوست دارم ببینمت که داری آشپزی می کنی. بعد غذات می سوزه. بعد من سرت غر بزنم. اصلاً دوست دارم با هم دعوا کنیم. تو گریه کنی بعد هم بیام نازتو بکشم. بگم غلط کردم. تو هم همش گریه کنی. اون قدر مسخره بازی در بیارم که تو بخندی بعد هم با هم آشتی کنیم. دوست دارم با ماشین بریم شمال. من رانندگی کنم و تو برام میوه پوست بگیری. بعد بریم تو ویلا و عصرها با هم لب ساحل قدم بزنیم. با هم بریم آفتاب بگیریم. دوست دارم سرت رو به شونه ام تکیه بدی و با هم طلوع و غروب آفتاب رو تماشا کنیم. دوست دارم بهت غر بزنم چقدر خرج می کنی و تو بیشتر پول خرج کنی.
به فانتزی های کارن گوش می کنم. به سختی با خودم مقابله می کنم رویاهایش را مجسم نکنم. نمی خواهم دلم گول بخورد.
-نیکو؟ تو چی؟ تو چی دوست داری؟
-هیچی!
romangram.com | @romangram_com