#طنین_پارت_212


ممکن نیست اجازه دهم کارن مرا این طور ببیند. حداقل به خاطر اجباری که برای پوشیدن پیراهن کرد!

-یه لحظه صبر کن!

سریع لباسم را عوض می کنم. در اتاق پرو را باز می کنم. دهان کارن از دیدن من با مانتو باز می ماند.

-نیکو! چرا مانتو پوشیدی؟ می خواستم لباس رو تو تنت ببینم.

پوزخند فروشنده را می بینم. برایم اهمیتی ندارد.

-آخه خوب نبود. اصلاً بهم نمی اومد.

و لباس را به طرف فروشنده گرفتم.

-ممنون خانوم.

منتظر واکنش فروشنده نشدم و از مغازه بیرون آمدم. کارن هم دنبالم آمد. از نفس های تندش می توانم بفهمم عصبانی است، ولی حالا وقتش نیست عصبانی اش کنم. بر می گردم و با لبخند نگاهش می کنم.

-ببخشید عزیزم، خسته شدی؟ من کلاً تو لباس خریدن خیلی سخت انتخاب می کنم. مامان که خیلی ازم شاکیه.

romangram.com | @romangram_com