#طنین_پارت_211
-نه کارن! من با این لباس راحت نیستم و وقتی با لباسی راحت نباشم نه می خرم نه می پوشم.
اخمی گذرا چهره کارن را می پوشاند اما سریع چهره عادی به خودش می گیرد.
-خب عیب نداره. بریم بخریمش تو خونه خودمون بپوش. فقط برای من بپوش. خوبه؟
یک لحظه، فقط یک لحظه خودم را در آن لباس براق کوتاه تجسم می کنم. در یک خانه، کنار کارن ... نه!
کارن دستم را می گیرد و به طرف داخل مغازه می کشد. به فروشنده جوان و زیبا سلام می کند و لباس پشت ویترین را می خواهد. بی تفاوت نگاهش می کنم. دختر فروشنده با لوندی لباس را بیرون می آورد و به دست کارن می دهد. کارن با لبخند لباس را به دست من می دهد.
-بپوشش عزیزم. ببینم تو تنت چطور میشه.
و سرش را نزدیک گوشم می آورد که گرمای نفس کشیدنش به پوست صورتم می خورد.
-حتماً صدام کنی ببینم، باشه ملوسک من؟
و من چقدر با واژه ملوسک نامأنوسم! لباس را می گیرم و به اتاق پرو می روم. پیراهن را می پوشم. بلندی اش تا وسط رانم است و از پشت و جلو کاملاً باز. صدای حرف زدن کارن را با فروشنده می شنوم که انگار راجع به بقیه لباس ها حرف می زنند. به خودم نگاه می کنم. تقه ای به در می خورد. صدای آرام کارن را می شنوم.
-پوشیدی عزیزم؟ در رو باز می کنی ببینم؟
romangram.com | @romangram_com