#طنین_پارت_209


نوید سعی می کند خشم ساختگی در چهره اش ایجاد کند.

-هوی پسر، درست حرف بزن. درسته داداشمی ولی اون ها هم خاله و دختر خالم هستنا.

به مامان نگاه می کنم که به کل کل پسرها می خندد.

-مامان؟ می خوام با کارن برم بیرون. کاری با من نداری؟

مامان لبخند می زند. جاوید هم انگار حرفی معمولی شنید اما نوید با تعجب به من نگاه می کند.

-بیرون برین؟ تو و کارن؟

-آره.

و چشمکی می زنم تا خیالش را راحت کنم.

لباس می پوشم. ساده ولی شیک! همان طور که همیشه دوست دارم. امروز نیاز دارم خودم باشم. باید خودم باشم. با صدای زنگ گوشی متوجه می شوم کارن دم در است. سریع از اتاقم بیرون می روم و با صدای بلند با همه خداحافظی می کنم. کارن دم در با یک BMW X6 ایستاده. ماشین عشق جاوید! کارن پیاده می شود. دسته گل بزرگی در دستش است. دیگر بهانه ای برای قبول کردنش ندارم. با کارن دست می دهم و گل را می گیرم. در را برایم باز می کند. سوار ماشین می شویم. کارن رو می کند به سمت من.

-خب عزیزم کجا بریم؟ می خوای برای فردا شب خرید کنیم یا جای خاصی مد نظرته؟

romangram.com | @romangram_com