#طنین_پارت_208
-نمی دونم. هنوز بهش فکر نکردم.
-من میگم به عنوان دوست من معرفیش کنیم. به نظرم بهتره به عنوان نامزد معرفیش نکنیم.
مامان با تعجب به ما نگاه می کند.
-چرا به عنوان نامزد معرفیش نکنین؟ خب نامزدشه دیگه. تا کی میشه مخفیش کرد؟
مکث می کنم. نمی دانم چه جوابی به مامان بدهم. نوید به جای من جواب می دهد.
-خب آخه کارن قراره بره سفر. تا بیاد هم حداقل یک ماه طول می کشه. حالا کلی حرف و حدیث در میاد چرا اینا زودتر مراسم نگرفتن و نکنه پسره پشیمون شده باشه و این حرفا.
مامان قانع شده. از زیرکی نوید خوشم می آید. جاوید هم وارد آشپزخانه می شود. به چهره آرامش لبخند می زنم. جاوید هم زخمی روی دلش دارد، اما چقدر جنس زخم جاوید با رها فرق می کند. جاوید از سرنوشت زخم خورد و رها از آدم ها. شاید هم از خودش.
-جاوید! تو هم میای تولد؟
جاوید می خندد چشمکی به نوید می زند.
-آره میام. هر چند حوصله این لوس بازی ها رو ندارم ولی به عنوان محافظ نوید میام. این پسر جلوی اون مادر فولاد زره و دخترش احتیاج به بادیگارد داره.
romangram.com | @romangram_com