#طنین_پارت_201
-خوشحال شدم از دیدنتون. تو جلسات آینده هم میاین دیگه؟
-بله. فعلاً هستم در خدمتتون.
و به کارن فکر می کنم. که نمی خواهد من دو جا کار کنم. مانی سریع خداحافظی می کند و می رود. رها به من نگاه می کند.
-رها! می خوای بری خونه یا وقت داری باهات حرف بزنم.
رها با نگرانی به من نگاه می کند.
-چیزی شده؟ وقت دارم. می خوای بریم جایی حرف بزنی؟ کافی شاپی جایی؟
-نه همین جا خوبه.
رها صندلی اش را عقب می کشد. روی آن می نشیند. من هم می نشینم. اول به جاوید زنگ می زنم و می گویم فعلاً با رها کار دارم و می مانم. می گویم تلفنم هم خاموش است و اگر کسی با من کار داشت بگوید من در جلسه هستم و بعداً تماس می گیرم. جاوید قبول می کند و می گوید می ماند تا به کارهای عقب افتاده اش برسد.
به رها نگاه می کنم. کل جریان خواستگاری را برایش تعریف می کنم.
-خب حالا مشکل چیه که این همه دلواپس شدی. اون هم درست چند ساعت بعد از جواب دادنت؟
romangram.com | @romangram_com