#طنین_پارت_200


-اتفاقی افتاده نیکو؟ سرحال نیستی؟

دلم می خواهد حرف بزنم. با کسی که بتواند حرفم را بفهمد. کسی از جنس خودم.

-دیشب نامزد کردم.

دهان رها باز می ماند. بعد به خودش می آید. لبخند می زند.

-نامزد کردی؟ مبارکه. چه بی خبر؟

بغلم می کند. گونه ام را می بوسد. در اتاق باز می شود و مانی به اتاق می آید. خبری از اخمی که روز مصاحبه دیدم در چهره اش نیست. رها با خجالت خودش را عقب می کشد. مانی به رها نگاه می کند.

-اتفاقی افتاده؟ مزاحم شدم؟

یک لحظه می بینم که شیطنتی در نگاه رها برق می زند. احتمالاً می خواهد قضیه نامزدی پر از حرف و حدیثم را بگوید. سریع به جای او جواب می دهم.

-نه طوری نشده.

و دست رها را می کشم. رها با تعجب به من نگاه می کند. مانی به من نگاه می کند.

romangram.com | @romangram_com