#طنین_پارت_197
من هم بلند می شوم. مامان به من نگاه می کند.
-تو که چیزی نخوردی. معلوم نیست تو شرکت چی بخوری.
-ممنون مامان. میل ندارم. همون چایی که خوردم کافیه.
خداحافظی می کنم. از آشپزخانه بیرون می آیم و به سمت اتاقم می روم تا کیفم را بردارم. با صدای آرام نوید به عقب بر می گردم.
-نیکو؟ حالت خوبه؟ دیشب خوب خوابیدی؟
نمی دانم چرا از نوید عصبانی هستم. برای این که ذهنم را نسبت به کارن مشکوک کرد یا برای این که این همه دیر گفت. با عصبانیت نگاهش می کنم.
-به لطف شما تا صبح کابوس دیدم.
نوید سکوت می کند. به سمت اتاقم می روم. کیف را بر می دارم و بر می گردم. نوید هنوز ایستاده. به طرفم می آید. لقمه ای به سمتم می گیرد.
-بیا این رو بخور. بعد هم مسکن بخور.
-نمی خوام. گرسنه نیستم. چرا مسکن بخورم؟
romangram.com | @romangram_com