#طنین_پارت_191
-مامان جان! میشه یه لحظه بیای؟
حس می کنم کارن می خواهد به مادرش جواب مرا بگوید. مادر کارن که بلند می شود مامان به من نگاه می کند.
-چی شده نیکو؟ تب داری؟ صورتت قرمز شده.
باید به مادرم زودتر از همه بگویم. نمی دانم کار درستی کردم به خود کارن جواب دادم یا بهتر بود به مادرم می گفتم به مادرش جواب دهد؟
-مامان ... من یه کاری کردم ... یعنی ... یعنی به کارن جواب مثبت دادم.
مامان چند ثانیه مات و مبهوت به من نگاه می کند، ولی بعد لبخند آرام آرام روی لبش می نشیند.
-مبارکه عزیزم! ایشالا خوشبخت بشی. می خوام بوست کنم ولی اون وقت همه متوجه میشن.
-مامان کار بدی کردم خودم به کارن جواب دادم؟
-نه عزیزم! اگه این جوری راحت تر بودی اشکالی نداره. ما همه چیز رو به خودت سپردیم عزیزم.
چند دقیقه بعد کارن و مادرش با لبخند به طرف من می آیند. کمی خجالت می کشم. به گل های فرش نگاه می کنم که چشمم به چشم بقیه نیفتد. دو جفت پا کنارم متوقف می ایستند. صدای مادر کارن را می شنوم.
romangram.com | @romangram_com