#طنین_پارت_190
با محبت چشم هایم را می بوسد.
-هر چند دلم نمی خواد یه لحظه هم ازت دور بشم ولی بهتره بریم بیرون. می ترسم نتونم طاقت بیارم.
بلند می شوم. دست ها و پاهایم می لرزد. جلوی آیینه می ایستد. دستمالی می گیرد و دور لبش را پاک می کند. با تعجب نگاهش می کنم. به نگاه متعجبم می خندد.
-لبم رژی شد. صبر کن ببینمت. رژ خودت هم که پاک شده.
و با دستمال دیگری آرام دور لبم را پاک می کند. تمام تنم سرشار از حس خوب می شود.
-رژت کامل پاک شد. رژ همراهت نداری؟
خجالت می کشم. هر چند کم کم باید فاصله هایم را با مرد مقابلم کم کنم.
-تو کیفم هست ولی کیفم پایینه.
-عیب نداره. خانوم من بدون آرایش هم خیلی خوشگله. بریم پایین؟
همه دخترها در اولین برخوردشان همین حس را دارند؟ هنوز پاهایم می لرزند. از بالای پله ها که به پایین نگاه می کنم چشمم می خورد به پدرم. نمی دانم چرا حالا از پدرم خجالت می کشم. کارن لحظه ای دستم را رها نمی کند. با هم از پله ها پایین می آییم. باز هم دلم می خواهد کنار مادرم بنشینم. کارن انگار حرف دل مرا شنیده مرا به سمت مادرم می برد. کنار مامان که می نشینم کارن به مادرش اشاره می کند.
romangram.com | @romangram_com