#طنین_پارت_189


پلک هایم را به هم می فشارم.

-وای خدا باورم نمی شه! نیکو بالاخره بهم جواب دادی؟

بلند می شود و جلوی پایم روی زمین زانو می زند. دست هایم را در دست می گیرد. روی کف دستم بوسه می زند. به چشمانم نگاه می کند.

-قول میدم خوشبختت کنم! عشق من! قول میدم دنیا رو بریزم به پات.

تمام تنم گرم می شود. جای بوسه اش روی کف دستم انگار می سوزد. قلبم در سینه محکم می کوبد. کارن از جا بلند می شود. همچنان دستم را در دست گرفته. دستم را می کشد و بلندم می کند. چشمم به آیینه ای می افتد که کنارش ایستاده ایم. کارن با یک دست چانه ام را طرف خودش می گیرد. شادی در عمق نگاهش نشسته. چند لحظه در چشمم خیره می شود. بعد آرام آرام صورتش را به صورتم نزدیک می کند و لبش را روی لبم می گذارد. چند ثانیه فقط لب های گرمش را روی لبم نگه می دارد و بعد می بوسد. مدام می بوسد. تمام تنم شده قلب. از گرما انگار می سوزم. کمی صورتش را عقب می کشد دوباره به من خیره می شود. می خندد.

-خدای من! نیکو واقعاً به من جواب دادی عزیز من؟ باورم نمی شه.

و دستانش را محکم دور کمرم حلقه می کند. به آیینه نگاه می کنم که شاهد اولین هم آغوشی زندگی ام است. دست راست مرا می گیرد و روی قلبش می گذارد.

-این قلب فقط برای تو می تپه عشق من! جای تو همیشه این جاست.

همه چهره اش شده خنده. مرا روی همان کاناپه می نشاند. خودم هم باورم نمی شود. انگار روی ابرها پرواز می کنم. کارن کنارم می نشیند و دستش را دورم حلقه می کند. مرا به سمت خودش می کشد. دست می برد پشت سرم و موهایم را باز می کند. انگشت هایش را بین موهایم حرکت می دهد. سرش را بین موهایم می برد و بو می کشد.

-عزیزم! هنوز باورم نمی شه.

romangram.com | @romangram_com