#طنین_پارت_187
-وقت داری باهات حرف بزنم؟
-آره وقت دارم. بابا تازه اومده. تا آماده بشه و راه بیفتیم وقت دارم.
با دست تختم را نشان می دهم که روی آن بنشیند ولی نوید روی صندلی که پشت میز کامپیوترم گذاشته ام می نشیند.
-راستش می خواستم بپرسم راجع به کارن به چه نتیجه ای رسیدی؟ چند روز پیش گفتی موافقی!
-آره. ببین به قول خودتون کارن هیچ مشکلی نداره. مشکلی که بخواد یه زندگی رو خراب کنه نداره. من تو این چند ماه هیچ بدی ازش ندیدم. اتفاقاً مهربونه، خوش اخلاقه، به من هم علاقه داره. حاضره برای من هر کاری بکنه. همین که چند ماه منتظر من موند امتیاز خیلی بزرگیه و نشون میده که چقدر برای نظرات من ارزش قائله. بهش گفتم برام گل نگیر، نگرفت. گفتم کادو نگیر، نگرفت. همیشه هم داره مراعات همه چیز رو می کنه.
نوید به دقت به حرف هایم گوش می کند. کمی مکث می کند. نفس عمیقی می کشد.
-خب اینایی که میگی درست! همه هم امتیازهای خوبی هستن.
وسط حرفش موبایلش زنگ می خورد. از لحن حرف زدنش می فهمم با بیمارستان صحبت می کند. مدام دارد دستور پزشکی می دهد. مامان وارد اتاق می شود به هر دو نگاه می کند.
-بیاین دیگه. ما آماده هستیم.
نوید تلفنش را تمام می کند. به مامان نگاه می کند.
romangram.com | @romangram_com